عاشقانه سحر و حسینعاشقانه سحر و حسین، تا این لحظه: 18 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

چقدر از نداشتنت میترسم.....

اولین جمعه پاییزی

اول سلام    امروز اولین جمعه پاییز93 بود خیلی روز خوبی بود به من و بابایی خیلی خوش گذشت صبح از خواب بیدار شدیم تلویزیون و روشن کردیم و کارتون گیسو کمند و نشون میداد اولین بار بود با بابایی کارتون دیدیم بابایی خیلی خوشش اومده بود و تا آخرش و نگاه کرد بعدم رفتیم یه پیک نیک دو نفره یه جای آروم فقط یکم هوا سرد بود همش جای تورو خالی میکردیم عصری هم خانواده من اومدن رفتیم باغ وحش و فدک و اسمال مشتی خیلی خوب بود تو این زندگی تنها چیزی که کم دارم تویی ایشالا خداجونم منو هم لایق مادر شدن میبینه و لیاقت داشتنتو بهم میده خدایا شکرت بابت همه چی دوست دارم ...
4 مهر 1393

امیرحسین دلتنگتیم

          عزیز دلم همیشه به یادتیم         فرشته ی زمینی خیلی زود آسمونی شدی         هنوز چشمامون منتظره دیدن تو و مادرته       ...
25 شهريور 1393

حسرت...

این روزا خیلی حسرت میکشم همش دلتنگم   وقتی میرم تو یه جمعی و میبینم همه بچه هاشونو بغل میکنن بهشون غذا میدن و میخوابوننشون خیلی غمگین میشم   منم دلم میخواد مثل اونا بچمو بغل کنم و بهش برسم   بعضی اوقات حسادت دیوونم میکنه به خصوص مواقعی که بابات اونارو بغلشون میکنه و قربون صدقشون میره   هم دلم میسوزه هم مقایسه میکنم هم حسادت   دلم نمیخواد بابات اونارو بغل کنه نوازششون کنه چون اینجوری حس میکنم من باعث شدم تا پدرت هنوز که هنوزه تورو نداشته باشه    خدایا نجاتم بده     ...
24 شهريور 1393

اضافه وزن

عزیز دلم نمیدونم این چه امتحانیه که من واسه به دست آوردن تو باید اینقدر تلاش کنم   بهم میگن باید وزنتو بیاری پایین   یکم سخته با اینکه دلم میخواد ولی یکم تنبلی میکنم   اگه فقط بتونم صبح زود برای پیاده روی بیدار شم همه چی حله   یه جایی خوندم نوشته بود با زبونی که گناه نکردی دعا کن    منظورش از زبون دیگران بود   من از زبون دیگران که گناه نکردم   برام دعا کنید محتاجم به  دعاهاتون ...
24 شهريور 1393